الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

381

إحياء علوم الدين ( فارسى )

العبد الايمان حتّى يكون فيه ان لا يعرف احبّ إليه من ان يعرف و حتّى يكون قلّة الشّيء احبّ إليه من كثرته ، اى ، بنده به كمال نرسد تا آن گاه كه نشناخته شدن او نزديك او دوست‌تر از شناخته شدن او باشد ، و اندكى چيزى نزديك او دوست‌تر از بسيارى آن بود . و عيسى - عليه السلام - گفت : دنيا پلى است ، بر آن بگذريد و آن را عمارت مكنيد . و او را گفتند : اى پيغامبر خداى ، اگر فرمايى خانه‌اى بنا كنيم كه خداى را در آن پرستيم ؟ گفت : برويد و بر آب خانه‌اى بنا كنيد . گفتند : بنا بر آب چگونه مىايستد ؟ گفت : عبادت بر دوستى دنيا چگونه آيد ؟ و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ ربّى عرض علىّ ان يجعل لي بطحاء مكّة ذهبا فقلت لا يا ربّ و لكن أجوع يوما و أشبع يوما فامّا اليوم الّذي أجوع فيه فاتضرّع إليك و أدعوك و امّا اليوم الّذي أشبع فيه فأحمدك و أثني عليك ، اى ، پروردگار من عرض فرمود بدرستى بر من كه بطحاى مكه را براى من زر گرداند . پس گفتم : نى اى پروردگار ، و ليكن روزى گرسنه باشم و روزى سير شوم : اما روزى كه در آن گرسنه باشم در حضرت تو زارى كنم و تو را بخوانم ، و اما روزى كه در آن سير شوم پس تو را حمد و ثنا گويم . و ابن عباس گفت كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - روزى بيرون آمد و جبرئيل با او بود ، پس بر صفا بر رفت ، پس محمد او را گفت : اى جبرئيل ، بدان خداى كه تو را به حق فرستاده است كه آل محمد را شب يك كف پست و يك مشت آرد نبود . برفور آوازى صعب شنيد از آسمان كه او را سخت و گران آمد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : خداى - عز و جل - قيامت را فرمود كه قائم شود ؟ جبرئيل گفت : نى ، و ليكن اين اسرافيل است كه سوى تو آمد چون سخنت بشنيد . پس اسرافيل بر او آمد و گفت : آن چه ياد كردى خداى - عز و جل - بشنيد و مرا با كليد [ 288 ] زمين بفرستاد و فرمود كه بر تو عرضه دارم كه اگر خواهى كوه‌هاى تهامه « 104 » زمرد و ياقوت و زر و نقره گردانم و با تو روان كنم ، پس اگر خواهى پيغامبرى پادشاه باشى ، و اگر خواهى پيغامبرى بنده . پس جبرئيل سوى او اشارت كرد و گفت : تواضع كن خداى را . پس پيغامبر - عليه السلام - سه بار گفت كه پيغامبرى بنده باشم . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : إذا أراد اللّه بعبد خيرا زهّده في الدّنيا و رغّبه في الآخرة و بصّره بعيوب نفسه ، اى ، چون بارى تعالى بنده‌اى را نيكويى خواهد ، در دنيا او را زاهد كند ، و در آخرت راغب ، و به عيبهاى نفس خود او را بينا گرداند . و گفت : ازهد في الدّنيا يحبّك اللّه و ازهد فيما في ايدى النّاس يحبّك النّاس ، اى ، زاهد شود در دنيا تا خداى - عز و جل - تو را دوست دارد ، و زاهد شود در آن چه در دست مردمان است تا مردمان تو را دوست گيرند . و گفت : من أراد ان يؤتيه اللّه علما

--> ( 104 ) زمينى كه مكه در آن واقع است .